محمد حسن خان اعتماد السلطنه
717
تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )
از زندگانى بلكه از تاج و تخت محروم كند و قصد او اين بود كه سلطان ابو سعيد را تهيّه داده به طرف خراسان بازگرداند امّا به اغواى قاضى شيروان و تحريك بعضى از امراى تركمان حكم قتل اين پادشاه صادر شد و روز بيست و دويّم رجب سلطان ابو سعيد را كه از پادشاهان بزرگ عالم بود به عالم جاودانى روانه كردند و لشكريان امير حسن بيك بر سر قشون پادشاه مقتول تاختند و هنگامهء غريبى درگرفت امّا هنوز سراپردهء پادشاه بر جاى بود كه امير حسن بيك بر در سراپردهء آمده لشكريان خود را از آن حركات مانع آمد و اردوى مغشوش را نظم داد و در تحت رأيت ميرزا يادگار محمّد درآورد و بعضى امرا كه محبوس شده بودند نجات يافتند و هردسته به طرفى رفتند و برخى نيز به خدمت خود امير حسن بيك مبادرت نمودند . مخفى نماند كه سلطان ابو سعيد گوركانى را يازده پسر بوده : ميرزا سلطان احمد ، و ميرزا سلطان محمود ، و ميرزا سلطانمحمّد ، و ميرزا شاهرخ ، و ميرزا الغ بيك ، و ميرزا عمر شيخ ، و ميرزا ابو بكر ، و ميرزا سلطانمراد ، و ميرزا سلطان خليل ، و ميرزا سلطان ولد ، و ميرزا سلطان عمر . ميرزا سلطان احمد كه ارشد اولاد بود و در زمان سلطان ابو سعيد به حكومت سمرقند اشتغال داشت چون سلطان ابو سعيد به قتل رسيد به خيال تسخير هرات لشكر كشيده از آب جيحون گذشت امّا در حدود اندخود شنيد كه سلطان حسين ميرزاى بايقرا بر اين ولايت استيلا يافته از اين خيال درگذشته به سمرقند بازگشت و تا سال هشتصد و نود و نه به سلطنت سمرقند و بخارا برقرار بود تا به اجل طبيعى در سال مزبور وفات نمود . امّا ميرزا سلطان محمود بعد از آنكه چند گاهى در سمرقند با ميرزا سلطان احمد موافقت داشت روزى به عزم شكار از اين شهر بيرون شده بر بعضى از بلاد تركستان از قبيل ختلان و بدخشان و قندز و غيرها استيلا يافت و به سلطنت نشست و جنگها با سلطان حسين ميرزا و با حكمرانان ديگر كرد و ملقّب به سلطان محمود غازى گرديد و پس از فوت ميرزا سلطان احمد سمرقند نيز او را شد امّا بعد از دو ماه در محرّم سال نهصد درگذشت . امّا ميرزا الغ بيك در زمان سلطان ابو سعيد سلطنت كابل و غزنين و توابع را داشت و در كمال استقلال سلطنت مىكرد تا در سال نهصد و يك وفات نمود و پسرش عبد الرّزاق به جاى پدر نشست امّا به جهت صغر